تاريخ : شنبه 29 / 12 / 1394 | 23:32 | نویسنده : زینب

آخرین لحظات سال 94 می گذرد. امسال کوله بار من پر است از فشار، خستگی، بیخوابی، خنده های از ته دل ،گریه های از عمق جان، نا امیدی، یاس، امیدواری، لبریز حس مادری، نگرانی، بی تابی، عصبانیت، فریاد ، قهقهه، شعف، عشق و عشق و عشق

سعی کردم بنویسم از هر چه حال و هوایم بود. هر چند که بیشترش از خستگی ها گفتم از کم خوابی ها و از بیماری ها و هنوز هم در آخرین لحظات سال با دستهای پر از شربت و قرص و دوا به اتاق دخترانم می روم. ولی لحظه های زیبا و ناب کم نبودند. فقط در قالب کلمات نمی آمدند یا توان بازگفتنشان را نداشتم و یا خستگی ها و فشارها مانع دیدن زیبایی های هر روزم می شدند.

امیدوارم سال جدید سال سلامتی و شادی باشد و باران ببارد و برای همه و همه و همه زمینی ها و کره زمین زیبا آرزوی عشق و دوستی و باز هم سلامتی می کنم.

امیدوارم در سال نو بتوانم از برنامه هایمان و از بازیهایمان بیشتر بنویسم.

سپاسگزارم از تمامی دوستان عزیزی که با پیامهای پر مهرشان همیشه همراهمان  بودند و هستند.

شاد باشید و برقرار

نوروزتان زیبا





[موضوع : خاطرات ما]
تاريخ : شنبه 29 / 12 / 1394 | 23:28 | نویسنده : زینب
تاريخ : شنبه 29 / 12 / 1394 | 22:51 | نویسنده : زینب

چند متری روبان ها باریک و پهن با رنگهای شاد و براقشان خیلی برای بچه هایم هیجان انگیز است. آنها را روی سرشان می ریزم کلی ذوق می کنند. با آنها بازی می کنند و به دهان می برند. قابل شستشو است و راحت

از چهارماهگی با آنها بازی کلاغ پر را انجام میدهم.  ماندانا بسیار دوست دارد

از رخت آویز خانه برای آویزان کردن بادکنک ها و آویزهای موزیکال و گویهای رنگی و زنگوله ها و... استفاده میکنم و جوجه ها را زیر رخت آویز و روی تشک دراز میکنم.  زمانی را با آنها سرگرم میشوند.

یک رشته لامپ تزئینی کوچک را روی رخت آویز با گیره آویزان کرده ام که خاموش و روشن شدن لامپها به روشهای مختلف بسیار مورد توجه بچه ها است

کتاب خوانی فعالیت پر هیجانی است خصوصا وقتی سه جفت چشم همزمان با هم صفحه های کتاب را دنبال کنند.  کتاب را در حالت مختلف میگیرم سر و ته میگیرم بالا و پایین و دور و نزدیک میبرم و جوجه ها در حالی که دراز کشیده اند آن را دنبال میکنند  تغییر دادن تن صدا و لهجه همه و همه میتواند این فضا را شاد تر و پر هیجان کند. فعلا کتابهای حیوانات بامزه را میخوانیم.

از انواع بطری های شامپو و شیر و ... برای درست کردن جغجغه های رنگارنگ با صداهای متفاوت استفاده کرده ام.  برنج های رنگ شده، گندم، لوبیا قرمز ... بعضی از قوطی ها را هم از آب و رنگ خوراکی با پارافین یا مایع ظرفشویی پر کرده ام که یکی کف می کند و در دیگری حبابهای زیبایی  ایجاد می شود. خاکهای ژله ای و اکریل هم مواد خوبی برای پر کردن قوظی ها هستند.

میتوان با پارچه های تمیز عروسکها یا اشکال ساده ای دوخت و درونشان را با موادی مثل گندم ، ارزن و عدس تمیز یا الیاف لایکو نرم پر کرد ..برای اینکه بچه های کوچولو تمایل دارند همه چیز را از طریق دهان لمس و تجربه کنند.

     در کنار همه اسباب بازی های پلاستیکی ریز و درشت می شود از مواد طبیعی هم استفاده کرد تا    کودک تجربه های بیشتری داشته باشد.قاشق های چوبی و فلزی و یا یک بشقاب پر از برشهای شلغم خام، ساقه های کرفس، تکه های درشت هویج و کدو حلوایی (البته همه خام) برای کودک زیر شش ماه که دندان ندارد می تواند تجربه جالبی باشد.

پتو بازی یکی از کارهایی است که جوجه های من زیاد دوست دارند. پتو یا ملافه ای را از روی سرشان آرام آرام می کشم و از روی صورتشان رد می کنم تا تمام بدن ...وقتی چشمهایشان از زیر پتو بیرون می آید و ما را می بینند کلی ذوق می کنند.

صدای سشوار و باد گرم ملایم آن از زمان کولیک همراه ما است. و جوجه ها یم از باد ملایم آن که به کف پاها و صورت و موهایشان می خورد خیلی خوششان می آید.

دیدن یک آلبوم عکس دیواری از عکسهای خانوادگی با چهره های خندان خیلی هیجان انگیز می تواند باشد

 

بقیه موارد باشد برای سال نو به همراه عکس ...





[موضوع : تجربه های ما, اسباب بازی های دست ساز, سوفیا, دنا, سه قلوها, بازی های زیر یکسال, ماندانا, خلاقیت]
تاريخ : شنبه 29 / 12 / 1394 | 16:38 | نویسنده : زینب

هشتم اسفند

دارم به دخترهایم چه می آموزم؟؟ از صبح که بیدار شدم لحظه ای قرار نداشتم. دلم میخواست دیانا حتما به مهد برود و دیانا شاکی و نالان بود. بعد هم که فهمیدیم تعطیل است و خوشحال در خانه ماند.  اما من توقع داشتم بچه ها را آرام کند تا من بتوانم برایشان صبحانه درست کنم. تازه قبل از آن هم کلی وقت و انرژی صرف شیر دادن به دنا و سوفیا کردم. هول هولکی صبحانه ای خوردم و دائم به دیانا گفتم دیانا لیوان شیرت دیانا صبحانه.... و دیانا از صبح چند بار دستشویی رفته دل درد است و فکر کنم اسهال و من هنوز نتوانستم برایش کاری بکنم. صدای موسیقی بلند است و جوجه ها دارند بازی میکنند و و من مشغول غذا دادن به دنا و ماندانا هستم . دیانا را که بالای کابینت ها می بینم صدایم بلند میشود عصبانی میشوم. .... فریاد میزند" دوستت ندارم" و به اتاقش میرود.... دلم کمی خلوت آرام میخواهد



ادامه مطلب

[موضوع : تجربه های ما, دنا, سوفیا, سه قلوها, دیانا, ماندانا, یادداشتهای روزانه, خاطرات ما]
تاريخ : چهارشنبه 26 / 12 / 1394 | 21:39 | نویسنده : زینب

پنجم بهمن ماه

وقتی سر و کارت با نوزاد است با موجودی که سلول به سلولش لحظه به لحظه دارد نو میشود موجودی که هر روز سطح تازه ای از هوشیاری و آگاهی را تجربه میکند دیگر تکرار بی معنی است دیگر هیچ رفتاری قابل تعمیم نیست... بچه آدمیزاد است ولی هنوز عادت را نیاموخته.... باید خودت را برای روز به روزش آماده کنی برای دمدمی بودنهایش برای تغییر هایش برای همه حالهایش همه حسهایش که ناگهان و در یک لحظه با هم بروز میکنند. اشکی در گوشه چشم و خنده ای از ذوق دیدن دوباره ات بر لب... هیچ چیز قابل تعمیم نیست...

امروز در خانه من یک دختر شش ساله مثل یک بالرین کوچک میرقصد و میخواند.  فقط به فکر بازی است.  آنقدر بازی برایش مهم است که به چیز دیگری فکر نمیکند.  هر چه که در قالب بازی است برایش خوب است و دوست داشتنی.

امروز دخترک من شش ساله شد و من به یمن حضور پر برکتش شش سال است که نام مادر را از او وامدارم.  امروز دختر کم شش ساله میشود و ما شش سال است صدای شاد خنده هایش به خانه مان رنگ و بوی دیگری بخشیده. خدایا سپاسگزارم.

به دیانا گفتم که برای امسال چه برنامه ای داری دوست داری چه کارهایی یاد بگیری و یا انجام بدی و ... این کار را پارسال هم انجام دادیم.  نه اینکه طبق برنامه ای که گفت عمل کرد.. شاید حتی یادش هم نبود اما کاغذ ی آورد و نوشت و درباره اش حرف زدیم و این کار ارزش داشت.

اما امسال در جوابم گفت "مامااااان من نمیدونم میخوام چکار کنم".

با خود اندیشیدم.  امسال که دختر کم وارد دنیای هفت سالگی میشود من چه برنامه ای دارم با او. میخواهم چه رفتاری داشته باشم ؟چه به او بیاموزم و با او کجاها بروم.... ؟راستی برنامه من چیست به عنوان مادر یک دختر شش ساله

ساعت نزدیک دوازده نیمه شب است خانه در سکوت و من خسته و بی رمق از یک روز پر کار و پر هیاهو... اما شاد از شادی دخترک شش ساله ام که از تولد و کیک و بازی با دوستان لبریز بود.  این لحظه خلوت این لحظات سکوت و کار را با تمام وجود نوش میکنم و سر میکشم و شادم از داشتنشان.... خدا را سپاس... هزاران بار سپاس

 



ادامه مطلب

[موضوع : تجربه های ما, دنا, سوفیا, دیانا, ماندانا, یادداشتهای روزانه, سه قلوها]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 49 صفحه بعد