بستن تبلیغات

وبلاگ آموزشی نی نی آی کیو
تاريخ : چهارشنبه 18 / 2 / 1392 | 14:38 | نویسنده : زینب صبوری

براستی که همه چیز زندگی برای این دخترک ما که نمونه ای است از کل بچه های دنیا در خانه ما، بازی است و بازی است و بازی است. از توالت رفتن گرفته تا خوردن و خوابیدن و حمام کردن و ... .

خیلی وقت بود که بازی قطار بازی برای جمع و جور کردن وسایل اتاق دیانا جواب نمیداد تا اینکه ایده ای تازه را در وبلاگ دوستی تازه – ساز نارنجی- یافتم و چقدر عالی بود و هست (البته هنوز عالی است !!!)

حالا شبها یک بازی جدید داریم- چی کجا باشه؟- یک وسیله را من به دیانا میدهم و می پرسم این کجا باشه؟ و او هم می دود و آن وسیله را سر جایش میگذارد و گاهی هم او یک وسیله را به من میدهد و از من می پرسد و من آن را سر جایش میگذارم. و بعد ازاینکه چند اسباب بازی به این شکل جابجا شدند، میبینم که دخترم به صورت خود جوش عمل می کند و بیشتر وسیله ها را سر جایشان می گذارد.

 





[موضوع : تجربه های من]
تاريخ : شنبه 31 / 1 / 1392 | 14:40 | نویسنده : زینب صبوری

گاهی کتاب سن و سال نمی شناسد. پشتش بزرگ نوشته برای گروهی سنی الف و ب و یا گاهی ج و د ولی ...


برای من کتابهای فرانکلین (لاک پشت کوچولو) و خرس بزرگ و خرس کوچولو از این دست بوده اند. برای دخترم می خوانم اما خودم خوب می دانم که بسییار بیشتر از دخترم لذت می برم از خواندنشان. هر بار که یکی از آنها را به دست می گیرم انگار چیز جدیدی کشف می کنم چشمانم برقی می زند و به وجد می آیم. و گاهی چنان در بحر داستان فرو می روم که تا آسمان کودکی ام پرواز می کنم.


آغوش گرم خرس بزرگ برای من تداعی امنیت یک بزرگ است، وقتی که در حضورش هستی و با تمام وجود از عشق او سیراب می شوی.

در کتابهای فرانکلین با دخترم یاد می گیرم که اول توانایی هایمان را ببینیم و بعد مشکلمان را بررسی کنیم و کنجکاو باشیم و دنبال راه حل های مناسب بگردیم و داشته ها را در کنار نداشته ها ببینیم و بدانیم که پشتکار لازم است و سعی بسیار.

از دوستانی که این کتابها را به ما شناساندند سپاسگذاریم.





[موضوع : معرفی کتاب]
تاريخ : دوشنبه 26 / 1 / 1392 | 15:05 | نویسنده : زینب صبوری

احساس می کنم دارم در جا می زنم. خیلی وقت است که حرفی برای گفتن ندارم و حتی کاری نیست که دلم بخواهد انجام بدهم ...

برای سال جدید هم برنامه خاصی ندارم. تنها تصمیم مهمی که گرفته ام این است که هر شب برای دخترم کتابهای حافظ و گلستان و بوستان و ... را بخوانم. با لذت گوش می دهد و خنده از لبانش محو نمی شود.

دخترم بیشتر روز را به بازی کردن و نقاشی کشیدن و کاغذ قیچی کردن مشغول است و من هم گاهی همراهش می شوم.

در این روزهای زیبای بهاری ترجیح می دهم دخترکم را بیشتر بیرون ببرم و تا جایی که می توانیم اکسیژن ذخیره کنیم.





[موضوع : تجربه های من]
تاريخ : يکشنبه 11 / 1 / 1392 | 8:32 | نویسنده : زینب صبوری

از وقتی دخترم دو سال داشت، علاوه بر مسواک زدن و کتاب خواندن و لالایی و ... یک کار دیگر هم به برنامه ما اضافه شد و آن صحبت کردن درباره روزی که گذشت بود.

در این مکالمات سعی می کنم روزی که گذشت را بررسی کنم و البته بیشتر جنبه های مثبت آن را یادآوری می کنم و در کنارش از مواردی که فرزندم را ناراحت کرده هم صحبت می کنیم.

خوبیه این گفتگوها در این است که شما بیشتر با روحیات و خواسته های فرزندتان آشنا می شوید و صد البته باعث هر چه بهتر شدن و صمیمی شدن رابطه شما با کودکتان می شود.

بهتر است از نصیحت کردن و دعوا کردن در این مکالمات پرهیز کنید و فضای آرام و مملو از عشقی را برای کودک خواب آلودتان فراهم نمایید.

از چیزهایی که بسیار باعث خوشحالی اش در آن روز شده بپرسید ( مثل : امروز چی خوردی که از همه بیشتر دوست داشتی؟، چه بازیی کردی که خیلی بهت خوش گذشت؟، یا کجا رفتی که خیلی دوست داشتی؟) از او در مورد آنچه که یاد گرفته هم می توانید سوال کنید ولی بهتر است خیلی مساله را پیچیده نکنید. و همچنین می توانید از او سوال کنید که چه چیزهایی در آن روز باعث ناراحتی اش شده است و چرا. در پایان می توانید خوبیها و بدیهای آن روز را بشمارید و بهتر است که تعداد خوبیها بیشتر از بدیها باشد که معمولا هم همینطور است. چون این مساله باعث افزایش خوش بینی و دید مثبت در کودک می شود.

اگر در آن روز یک مساله خیلی مشخص روی داده باشد می توانیم بیشتر راجع به آن صحبت کنیم. مثلا وقتی که کودک با دوستش دعوا کرده باشد و یا برای رسیدن به خواسته اش بهانه گیری های زیادی کرده باشد. می توانید با او همدردی کنید و بعد از خودش راه حل بخواهید. تا جایی که امکان دارد وارد حوزه نصیحت نشوید و بگذارید خودش در مورد رفتارش تصمیم بگیرد. مشکلات پیش آمده را در چشم کودک بزرگ نکنید و به گونه ای رفتار کنید که بداند برای هر مساله ای راه حلی نیز هست و هر کسی ممکن است اشتباه کند.

و بعد می توانید از او در مورد برنامه فردایش سوال کنید. ( مثلا: فردا دوست داری چه بازی کنی؟ با کدام دوستت بازی می کنی؟ چه کتابی را دوست داری بخوانی؟ ...).





[موضوع : تجربه های من]
تاريخ : چهارشنبه 16 / 12 / 1391 | 6:44 | نویسنده : زینب صبوری

گروه همبازی نه تنها برای بچه ها بسیار خوب و مفید است که برای ما والدین هم خیلی خوب و آموزنده است. این روزها ذهنم بسیار مشغول است. زیاد فکر می کنم و انگار تازه چشمانم را باز کردم و دارم نگاه میکنم و می بینم آن چیزهایی را که شاید دلم نمی خواست ببینم. این روزها زیاد به این فکر می کنم که آیا من دخترم را برای زندگی در همین جامعه آموزش می دهم؟

دارم زور می زنم و می خواهم رفتارهایی را به دیانا بیاموزم که خودم هیچ وقت نیاموختم و یاد ندارم... حس آدم بی سوادی را دارم که می خواهد به فرزندش سواد خواندن و نوشتن بیاموزد.

بهتر است بگذارم دخترم بیشتر تجربه کند و هم شیرینیهای زندگی را و هم تلخی هایش را. وقتی قرار است چیزی تلخ باشد نمی توان آن را با رنگ و لعاب زیبا دادن شیرین کرد.

کودکم باید بداند که گاهی ممکن است کتک بخورد و ناسزا بشنود و هستند بسیار کسانی که او را دوست ندارند. لحظه هایی هست که به او خوش نمی گذرد و در زندگی خیلی چیزها که دوست دارد ممکن است از دست بدهد.

اینها در عین تلخی تجربه های عظیمی است که او باید روی شانه های کوچکش حس کند.

و اما کار من چیست؟ به نظرم نباید او را از واقعیت دور کنم. بگذارم جاری باشد در مسیر زندگیش. مانع نباشم. بگذارم این را دریابد که برای زندگی و زیستن در میان آدمها همه حسهایش را لازم دارد، خشم ، مهربانی، عشق، کینه و ... . تنها می توانم عشقم را بی کم و کاست نثارش کنم و به قول دوستی که می گفت کار زیادی نمی خواهد برای فرزندت انجام دهی همین که دوستش داشته باشی کافی است.





[موضوع : تجربه های من]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 22 صفحه بعد